|
|
|
|
|
حتی غروب (تقدیم به پدرانی که رفتند . بازنگشتند) ای واقعیتی که به رویا نیامدی حتی به خواب من به تسلی نیامدی دریاچه های خشک جهان را گریستند یک جفت چشم منتظر،اما نیامدی ده سال روزنامه های هر روز و ... هیچگاه در تیترهای صفحه ی فردا نیامدی اینجا دلم فسیل شد،اما کسی ندید حتی تو هم برای تماشا نیامدی خاکستر تو حتی پیدا نشد، پدر! انگار هیچ وقت به دنیا نیامدی! |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه 16 اردیبهشت1386ساعت 20:32 توسط هدی
|
|
||
|
|
|
|
|
نی من منم نی تو تویی نی تو منی هم من منم هم تو تویی هم تو منی من با تو چنانم ای نگار ختنی کاندر غلطم که من توام یا تو منی |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه 16 اردیبهشت1386ساعت 20:32 توسط هدی
|
|
||
|
|
|
|
|
هر جه رخ می دهد ،مکتوب پروردگار است .در زندگی لحظاتی هست که جز غم و رنج چیزی رخ نمیدهد،و نمی توانیم از آن اجتناب کنیم. اما این اتفاقات دلیلی دارد. |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه 29 فروردین1386ساعت 20:32 توسط هدی
|
|
||
|
|
|
|
|
روزی خواهد رسید که در محضر خداوند از ما پرسیده خواهد شد:آنکه را بر تو تهمت دروغ بست را خواهی بخشود؟ و ما، چه پاسخ خواهیم داد ؟ می بخشیم؟ "رحمت خدا بر آن کسی که یا سخن سودمند گوید یا ساکت نشیند." "شما خار را در چشم دیگران می بینید اما از شاخه ای که در چشم خودتان است،غافلید." "خوشا به حال آنکه از مشغول گشتن به عیبهای خود از عیبهای دیگران باز ماند." "برای دروغ گو شدن تو همین بس که هر چه را بشنوی بازگویی." "هیچکدام از شما تا زبانش را نگه ندارد ،ایمانش کامل نمی شود." "شنونده ی غیبت یکی از غیبت کنندگان است." پیامبررحمت(ص) "ای کسانی که ایمان آورده اید،از بسیاری از گمان ها دوری کنید ،به راستی که بعضی از گمان ها گناه است،و تجسس نکنید و بعضی از شما غیبت بعضی دیگر را نکنید.آیا کسی از شما دوست دارد گوشت برادر( مرده ی) خود را بخورد؟ همه ی شما از این کار کراهت دارید ،تقوای الهی پیشه کنید که خداوند توبه پذیر و مهربان است." (حجرات ،آیه12) "آنها کسانی هستند که سعی شان در زندگی دنیا نابود شد،و می پندارند که نیکو کاری می کنند*آنها کسانی هستند که به آیات خدای خود و ملاقات او کافر شدند،پس اعمالشان تباه گشته و روز قیامت میزانی برای آنها قدر و ارزشی نمینهیم." *فحبطت اعمالهم:پس اعمالشان تباه گشته. (کهف ،آیه 104و105) "ای کسانی که ایمان آورده اید ،نباید گروهی از مردان شما گروه دیگر را مسخره کنند،شاید آنها از اینها بهتر باشند،و نه زنانی زنان دیگر را،شاید آنان بهتر از اینان باشند،و یکدیگر را مورد طعن و عیبجویی قرار ندهید و با القاب زشت و ناپسند یکدیگر را یاد نکنید،بسیار بد است که بر کسی پس از ایمان نام کفرآمیز بگذارید،و آنها که توبه نکنند،ظالم و ستمگرند." (حجرات ،آیه 11) |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه 29 فروردین1386ساعت 20:23 توسط هدی
|
|
||
|
|
|
|
|
یک روز چو "بایزید"در اوج خداست یک روز چو "ایرج" و غمش نا پیداست عاشق شدن و در انزوا جان دادن این عاقبت تمام "بسطامی" هاست |
||
|
+
نوشته شده در شنبه 12 اسفند1385ساعت 0:58 توسط هدی
|
|
||
|
|
|
|
|
پژواک مردی در یکی از دره های کوه های پیرنه قدم می زد،که به چوپان پیری بر خورد. چوپان او را در غذایش شریک کرد،و مدت درازی کنار هم نشستند و از زندگی صحبت کردند.مرد می گفت:اگر کسی به خدا اعتقاد داشته باشد،باید بپذیرد که آزاد نیست ،چون خداوند هر گام او را هدایت می کند.در پاسخ،چوپان او را به دره ی تنگ و عمیقی برد که در آن،پژواک هر صدایی به وضوح شنیده می شد.گفت:زندگی این دیواره هاست،و سرنوشت فریادی است که هر یک از ما می کشد.آنچه انجام می دهیم،تا قلب خداوند بالا میرود،و به همان شکل به طرف ما بر می گردد. اعمال خدا ،به سان پژواک کردار ماست. |
||
|
+
نوشته شده در شنبه 12 اسفند1385ساعت 0:57 توسط هدی
|
|
||
|
|
|
|
|
خطی برای تو "من نمی خواهم شمشیرم را روی قلبت بگذارم،پس با من نجنگ.وقتی می خواهم با تو آرام سخن بگویم،فریاد نزن.مرا که به نیکی نگران زندگی تو هستم،دشمن مشمار.و حال که طلبیده شده ای از سفر حذر مکن." |
||
|
+
نوشته شده در شنبه 12 اسفند1385ساعت 0:56 توسط هدی
|
|
||
|
|
|
|
|
مسئله علم واجب خلاصه عقیده ابن سینا در علم واجب مشائین و شیخ الرئیس که جزو این نحله محسوب میشود عقیده دارند به اینکه علم خداوند به اشیاء به ارتسام صور آنهاست در ذات حق یعنی ممکنات حاصل میشوند در ذات حق به حصول ذهنی بر وجه کلی.از طرفی چون مشائین اتحاد عاقل و معقول را منکرند در این مسئله اشکالی متوجه ی آنها شده است.به این ترتیب اگر اتحاد عاقل و معقول محال باشد و عقیده داشته باشیم به اینکه واجب تعالی اشیاء را به علم حصولی ادراک میکند لازم می آید معقولات خداوند که به صور متباینه هستند متقرر در ذاتش باشند ،در نتیجه ذات حق واحد نباشد بلکه مشتمل بر کثرت گردد. ابن سینا از این اشکال به این طریق جواب داده است:چون واجب الوجود ذات خودش را تعقل می کند و از تعقل ذات،ممکنات را ادراک مینماید پس تعقل کثرت در مرتبه متاخر از ذات است و لازم و معلول حق است و تکثر لوازم و معلولات هم منافی وحدت ذات علت نمی باشد.نتیجتاً اشکال مندفع می شود. محقق طوسی و امام فخر بر شیخ اعتراض کرده و گفته اند این عقیده مخالف دو مساله مهم از مسائل حکمت که مورد اتفاق حکماست می باشد. یکی آنکه حکما توافق دارند در اینکه بسیط نمی شود دفعتاً هم قابل باشد و هم فاعل و اینجا شیخ اعتراف کرده است به اینکه موثر در این صورت عقلیه ذات باری تعالی است و قابل این صورت نیز اوست.دیگر اینکه مشهور در مذاهب فلسفه این است که خداوند متصف به صفات اضافی و سلبی نیست و اینجا شیخ اقرار کرده است که واجب الوجود متصف به صفات ثبوتی غیر اضافی می باشد.اعتراض سوم این است که بنا به عقیده ی شیخ الرئیس لازم می آید که ذات حق محل باشد برای معلومات ممکنه ی متکثره ی خودش و این هم محال است. عقیده خواجه طوسی در علم واجب محقق طوسی در علم واجب با اندک اختلافی قول شیخ اشراق را پسندیده است و عقیده دارد به اینکه علم باری تعالی به اشیاء به اضافه ی اشراقیه است،یعنی وجود مجردات و وجود علمی مادیات که در مجردات حاصل می شوند مناط عالمیت حق تعالی هستند.اما شیخ اشراق می فرماید چون خداوند تبارک و تعالی به همه ی اشیاء تسلط مطلق دارد،چیزی حاجب او نمی شوداز ادراک چیز دیگر،لذا وجود صور اشیاء خواه مجرد باشند خواه مادی،مرکب باشند یا بسیط،مناط عالمیت حق تعالی هستند و علم خداوند به اشیاءعبارت از نفس ایجاد آنها ست.پس بنا به عقیده ی شیخ اشراق و محقق طوسی علم خداوند به اشیاء به مشاهده حضوری است نه به ار تسام صور چنانکه شیخ الرئیس می فرماید زیرا واجب تعالی ترفع دارد از اینکه اشیاء را به صور مرتسمه ی آنها ادراک کند |
||
|
+
نوشته شده در شنبه 12 اسفند1385ساعت 0:56 توسط هدی
|
|
||
|
|
|
|
|
افسانه شاه میداس مردی که با خدایی ملاقات کرد،و خدا به او گفت هر چه بخواهد به او میدهد.میداس مرد بسیار ثروتمندی بود،اما باز هم پول میخواست،و آرزو کرد هر چه را لمس بکند،به طلا تبدیل شود.اول میداس اثاثیه،قصرش،و هر چیزی را در اطرافش به طلا تبدیل کرد.تمام صبح کار کرد،و توانست باغی زرین ،درختانی ذرین،وپلکانی زرین بسازد.ظهر گرسنه شد و خواست غذا بخورد .اما همین که ران گوسفند چرب و نرمی را لمس کرد،که خدمتکارش برای او آورده بود،ران گوسفند هم به طلا تبدیل شد.یک جام باده برداشت،آن هم طلا شد.با نا امیدی به طرف زنش دویدو از او کمک خواست،اما بی درنگ فهمید چه خطایی کرده است؛همین که بازوی همسرش را لمس کرد،زن به یک مجسمه زرین تبدیل شد.خدمه،هراسان از این که همین بلا بر سر آن ها هم بیاید،دوان دوان از آنجا فرار کردند.در کمتر از یک هفته،میداس،غرق طلا،از گرسنگی و تشنگی مرد. |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه 8 اسفند1385ساعت 20:2 توسط هدی
|
|
||
|
|
|
|
|
زیستن به شرط sophy مختصری از اعمال شب و روز که مشتمل است بر چند فصل:فصل اول در اعمالی که متعلق است به ما بین الطلو عین،و اخبار بسیاری از بزرگان در فضیلت این وقت و تحریص بر عبادت و ذکر و تسبیح در آن وارد شده است.و در بعض اخبار تعبیر شده از این وقت به ساعت غفلت،چنانکه از حضرت باقر (ع)منقول است ،که ابلیس لعین لشکر های خود را متفرق می کند در دو وقت:در حین غروب افتاب و طلوع آن.پس بسیار یاد کنید خدا را در این دو ساعت وپناه بجویید به خدا از شر شیطان. و بدان که خواب در این وقت مکروه است،از ایشان مروی است که،خواب در این وقت صبح شوم استو روزی را منع میکندو رنگ را زرد میکند. بدرستیکه حق تعا لی روزیهای ما را در بین طلوع فجر تا طلوع آفتاب قسمت میکند.پس بپرهیزید از خواب کردن در این وقت.شیخ طوسی در مصباح دعایی را نقل کرده که در وقت طلوع فجر صادق بخوانند |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه 6 اسفند1385ساعت 0:14 توسط هدی
|
|
||